عشق وجامی
بعد از اين وادي عشق آيد پديد
غرق آتش شد کسي کان جا رسيد
کس در اين وادي بجز آتش مباد
وان که آتش نيست عيشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو سوزنده و سر کش بود
گر ز غيبت ديده اي بخشند راست
اصل عشق اين جا ببيني کز کجاست
ور به چشم عقل بگشايي نظر
عشق را هرگز نبيني پا و سر
مرد کار افتاده بايد عشق را
مردم آزاده بايد عشق را
تو نه کار افتاده اي نه عاشقي
مرده اي تو عشق را کي لايقي؟
زنده دل بايد درين ره، صد هزار
تا کند در هر نفس، صد جان نثار
